گل نرگس

گل نرگس
اشعار، احاديث، و مداحي
هفته دفاع مقدس برایثارگران همیشه پیروزایران مبارک وگرامی باد

راهتان ادامه دارد                           در باغ شهات بازباز است

[ یکشنبه ششم مهر 1393 ] [ 9:13 ] [ محمدحسین ] [ ]
درسال دوم هجری قمری پاکترین و مقدس ترین والهی ترین وآسمانی ترین ونورانی ترین جلوه تشکیل زندگانی دراین کره خاکی بعداز پیامبر به امرخدای متعال بدست خوشبخت ترین زوج گیتی یعنی علی وزهرا رقم خورد

عالم صدف است وفاطمه گوهراو                  گیتی عرض است وفاطمه جوهراو

درشان وشرافتش همین بس که زخلق             احمد پدر است ومرتضی شوهر او

 

                        مبارک است

[ یکشنبه ششم مهر 1393 ] [ 9:6 ] [ محمدحسین ] [ ]
شهادت امام مظلوم شیعه یعنی امام جوادابن الرضاع را بمحضر امام زمان عج وتمامی شیعیان حقجو وپیرو راستینش تسلیت میگویم

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

زاده زهرا ميان حجره افغان مى ‏كند
در دل با كردگار حى سبحان مى‏ كند
بس كه جان سوز است آه وناله آن شاه دين
شعله بر جان مى ‏زند دل را پريشان مى ‏كند
گاه مى‏ پيچد ز درد و گاه مى ‏نالد ز غم
گاهى اظهار عطش با قلب سوزان مى ‏كند
دختر مامون چو خواهد كس نگردد با خبر
حجره را بر زاده ‏ى طاها چو زندان مى ‏كند
در ميان حجره در بسته آن آيات حق
راز دل با كردگار خويش عنوان مى‏ كند
آن امام نهمين مى‏ نالد از سوز عطش
ليك ياد از غربت شاه شهيدان مى ‏كند
او غريبانه دهد جان در ديار بى كسى
در جنان بهرش فغان شاه خراسان مى ‏كند
تا سه شب آن پيكر قرآن ناطق را عدو
همچو گنج پر بها در خانه پنهان مى‏ كند
چون نهد جسم شهنشاه مبين در آفتاب
چهره خورشيد را سوزان و تابان مى ‏كند
كربلايى شرح وبست اين مصيت را مگو
ورنه زهرا در جنان گيسو پريشان مى ‏كند

[ یکشنبه ششم مهر 1393 ] [ 9:0 ] [ محمدحسین ] [ ]
اشعار شهادت
 
یا رب رضای من بود اندر رضای تو
که اینسان اسیر بند گرانم برای تو
روز و شبم به ظلمت زندان یکی بود
هر چند روشن است دلم از ضیای تو
از بی کسی و ظلمت زندان مرا چه باک
چون مونسم تویی و منم مبتلای تو
سخت است درد غربت و هجران و انتظار
اما چه غم که سهل شود در هوای تو
از سوز زهر، جان به لب آمد مرا ولی
شادم که می‌رسم به وصال لقای تو
دیگر ز عمر سیرم و از زندگی بری
خواهم که جان خویش نمایم فدای تو
آن کنج خلوتی که برای عبادتت
می‌خواستم، نصیب شوم از عطای تو
ای حجت خدای که باب الحوائجی
دارد امید بر تو "موید" گدای تو
 سید رضا موید

 
 غربت رسید و داغ حرم را زیاد کرد
باران چشم های ترم را زیاد کرد
آه از نهاد سرد سیه چال می کشم
آن جا که آه بی اثرم را زیاد کرد
من با اذان ناله ام افطار می کنم
شلاق زخم بال و پرم را زیاد کرد
حالا چرا به فاطمه دشنام می دهد
نامرد آتش جگرم را زیاد کرد
چه بی ملاحضه به تنم ضربه می زند
درد نشسته بر کمرم را زیاد کرد
خم می شود شبیه کمر ساق پای من
زنجیر، درد هر سحرم را زیاد کرد
هنگام بردن بدنم روی دست ها
یک تخته پاره دردسرم را زیاد کرد
 مسعود اصلانی
 
 

 
حصار پشت حصار آفتاب در زنجیر
و صبر سجده کند در کجاوه ی تقدیر
و سقف ابری زندان چقدر کوتاه است
برای آن که شود خواب کهنه ای تعبیر
سیاه شب پر از آوازه ی نماز کسی ست
صدای لرزش زنجیرهای دامن گیر
صدای بال قنوتی که زخم ریزان است
زبور آینه هایی که می شود تکثیر
چه سعی ها که نشد تا شکسته اش بینند
برای آن که بریزد به دامنش تقصیر
دو تکّه پوست، دو سه تکّه استخوان نحیف
که در محاصره ی کینه می شود تعزیر
بهار موسوی آشفته می شود در باد
و یک پیاله ی مسموم می کند تأثیر
 پروانه نجاتی
 

 
رنج زندان بلا گر چه غمی سنگین است
یاری شیعه ی من درد مرا تسکین است
من به زنجیر شدم تا بشر آزاد شود
هر که آزاد نشد زندگی اش ننگین است
کنج زندان بلا دامن سینای من است
صد چو موساست بر درگه ما مسکین است
بت نمرود زمان را شکستیم با صبر
بین ما بت شکنان بت شکنی آئین است
تلخ کامی من و زهر جفا مشکل نیست
مشکل این است که یهودی هدفش توهین است
هیچ غم نیست که بر بی کسی ام می خندند
غصه دارم که عدو بد دهن و بی دین است
ما بلا را اگر این گونه خریدیم به جان
به هدایت شدن شیعه بلا شیرین است
نیتم بود شریک غم مادر بشوم
تازه دانستم عجب دست ستم سنگین است
این همه زجر برای تو کشیدم مادر
لگدش داد نشان دنده شکستن این است
ناسزا گفت بسی گر چه نباید می گفت
این ره و رسم همان رسم و ره دیرین است
از سحر تا دم افطار مرا رنجاندند
سفره ی روزه و افطار عجب رنگین است
استخوانم که شکستند قیامم تا شد
بس قدم خم شده گویی که سرم پایین است
جای هر گونه شکنجه به تنم یافت شود
صورت فاطمی ام تابلوی تزیین است
مشت دندان شکنش از لج یا زهرا بود
هر که یا فاطمه گوید دهنش خونین است
سینه ام تنگ شد و شکوه به مادر بردم
چون ار این ناحیه هر خواسته ام تأمین است
کار از کار گذشته به خدا تشنه لبم
جگرم مثل لبم پر ترک و پر چین است
استادمحمودژولیده

------------------------------------------------------
زندان صبر بود و هوای رضای او
شوقش کشیده بود به خلوت سرای او
زندان نبود، چاه پر از کینه بود و بس
زنده به گور کردن آیئنه بود و بس
زندان نبود یک قفس زیر خاک بود
هر کس نفس نداشت در آن جا هلاک بود
زندان نبود، کرب و بلای دوباره بود
یک قتلگاه مخفی پر استعاره بود
زندان نبود یوسف در بین چاه بود
زندان نبود گودی یک قتلگاه بود
زنجیر بود و آینه بود و نگاه بود
تصویر هر چه بود، کبود و سیاه بود
زنجیر را به گردن آیینه بسته اند
صحن و سرای آینه را هم شکسته اند
دیگر کسی به نور کنایه نمی زند
شلاق روی صورت آیه نمی زند
می خواستند ظلم به آل علی کنند
می خواستند روز و شبش را یکی کنند
هر کس که می رسید در آن جا ادب نداشت
جز ناسزا کلام خوشی روی لب نداشت
حتی نماز و روزه در آن جا بهانه بود
افطار روزه دار خدا تازیانه بود
باران گرفته و همه ی شب گریسته
گاهی به حال معجر زینب گریسته
زندان نبود روضه گودال یار بود
هر شب برای عمۀ خود بی قرار بود
حرف از اسارت و غل و زنجیر یار بود
زینب میان جمعیت نیزه دار بود
در شهر شام غیرت و شرم و حیا نبود
زندان برای دختر زهرا روا نبود
رحمان نوازنی

-------------------------------------------------------------
 
دیشب درون محبسِ بیداد هارون
 مى گفت موسى با رضایش قصه خون
دیشب پدر را سر به دامان پسر بود
 چشم پسر محو تماشاى پدر بود
دیشب پدر سوز دلش را ساز مى كرد
 بهر پسر افشان هزاران راز مى كرد
لعل لبش لب تشنگان را نوش مى داد
 او راز مى گفت و رضایش گوش مى داد
مى گفت: اى نور دل شمع شب تار
یك لحظه اى از گردنم زنجیر بردار
از بس كه با كُند ستم من آشنایم
كوبیده گشته گوشت هاى ساق پایم
بینى اگر گلبرگ رویم گشته نیلى
 نَبْود عجب زیرا ز دشمن خورده سیلى
دیشب كه مى زد از ره كین وحشیانه
 سندى شاهك بر تن من تازیانه...

شهریاری
  -----------------------------------------------
 
اگر چه بسته به زنجیر و در اسیری بود *** ولی هنوز به دنبال دستگیری بود
نبود دخترکش تا به او کند تکیه *** اسیر پا شکسته به وقت پیری بود
به مصحف بدنش زخم بی شمار نشست *** شبیه اینکه گلاب از گلاب بگیری بود
به زیر سیلی اگر اسم مادرش می برد ***برای آه دل او مگر مسیری بود
غلام ها بدنش را به دوش می بردند *** عجب مراسم تشییع کم نظیری بود
برای بی کفنی گریه می کند کفنش *** تمامیِ کفنش تکّۀ حصیری بو
تاریخ : جمعه 26 خرداد1391
نظر دهید

  ---------------------------------------------------------
آسمانم من و دورم قمری نیست که نیست
گوییا بر شب تارم سحری نیست که نیست
اندر این حبس غم انگیز که من حیرانم
غیر تاریکی و ظلمت خبری نیست که نیست
تا کند رفع ملال از رخ غم دیدۀ من...
...به برم آخر عمری پسری نیست که نیست
بس که زنجیر به دور بدنم پیچیدند
بر تن خسته من بال و پری نیست که نیست
بس که شلاق زده بر همه جای بدنم
دیگر از پیرهن من اثری نیست که نیست
استخوانهای تنم نرم شد از مشت و لگد
قامتم خم شده دیگر کمری نیست که نیست
درد پهلو که سراغ تن من می آید
در خیالم به جز از میخ دری نیست که نیست
من کشیدم به تنم بار اسیری اما...
غیر زینب به خدا خون جگری نیست که نیست
چه بگویم من از آن لحظه که زینب دیده...
روی آن جسم به خون خفته سری نیست که نیست
زینب و چشم حرامی، سر بازار و کنیز
شرح این ها به دلم جز شرری نیست که نیست...
 --------------------------------------------------------------
امام موسی کاظم(ع)-شهادت
  
کسی کــــه بوسه زند عـــرش، آستانش را 
قضــــــا به گوشۀ زندان نهــــد مکــــانش را
کسی  که روح الامین است طایــــر حرمش
هجـــــوم حادثــــه بر هــــــم زد آشیانش را
به حبس و بند و شهادت اگر چه راضی شد
به جــــــان خریـــــد بلاهای شیعیــــانش را
قسم به سجدۀ طولانی‌اش ز شب تا صبح
بسود حلقـــــۀ زنجیـــــر استخـــــوانش را
چو از مدینـــــه پیغمبـــــرش جـــــدا کردند
به هـــــم زدند دریغــــــا که خانمـــانش را
ز حیله بازی هــــــارون دون نجـــاتش داد
بریده بود  ز بیـــــداد خـــــود امــــــانش را
به جز عبــــــای فتاده به خــــاک در زندان
نبینی آن که بجـــــویی اگر نشـــــانش را
سید رضا مؤید 

---------------------------------------------------------


ندارد ابر چون این چشم گریانی که من دارم
ندارد آتشی چون آه سوزانی که من دارم
قسم بر روشنی روز که، از یاد من رفته
ندارد آسمان چون شام ظلمانی که من دارم
سحر وقت نمازم می کند از خواب بیدارم
نوازش های دست این نگهبانی که من دارم
شکسته استخوان ساق پایم از غل و زنجیر
نگفتم با کسی از درد پنهانی که من دارم
قسم بر روزگار در اسارت بودن زینب
ندید او این چنین تاریک زندانی که من دارم
چه می شد که ملاقاتم شبی معصومه می آمد
تسلی بهر این حال پریشانی که من دارم 

------------------------------------------------------

 
خورشید کبود و نیلی و مخمل کوب!
دیدیم تو را چه دیر در سمت غروب
در مغرب شانه های ترکان سیاه
بی غسل و کفن به روی یک تخته ی چوب
روح القدسی که بر صلیبت زده اند؟
ای کشته ی زهر، ای شهید مصلوب
این تخته ی پاره چیست! تابوت کجاست؟
در شهر شما مگر شده قحطی چوب؟
بر پیکرتان چقدر گل می ریزند!!
با چشم به خون نشسته نوح و یعقوب
با ضربه ی تازیانه ها روی تنت
شرح غم جانگدازتان شد مکتوب
در سوره ی صبر عمرتان آمده است
یک آیه ی کوتاه ز رنج  ایوب
زنجیر به زخم ساق ها چسبیده
زنگار به مغز استخوان کرده رسوب
ا

--------------------------------------------------

ای بـاب مـراد خلق عالم
سر تا به قدم رسول‌اکرم
هفتم ولـی خدای منـان!
مهر تو روان دین و ایمان
قرص قمرِ امام صادق
نور بصرِ امام صادق
گفتـار تو چون کلام قرآن
در هـر نفست پیام قرآن
صحـن تو تمـام آسمان‌ها
دوران امـامتت زمـان‌هـا
چشم همـه بـر عنـایت تو
سرمایـۀ‌ مـا ولایـت تـو
تو بـاب مـراد عالـم استی
تـو کعبـۀ روح آدم استی
تو دسـت عنـایت خـدایی
از خلق جهان گره‌گشایی
ای روح، کبوتـر حــریمت
عالم همه بر در حـریمت
موسایی و عالم است طورت
گردیده کلیم، غرق نورت
دل‌های شکسته کاظمینت
خواندنـد امـام، عالمینت
از دسـت تـو کار حیدر آید
ز انگشت تو فتح خیبر آید
در حبسی و خلق، پای‌بستت
سررشتۀ آسمان به دستت
معـراج تـو بود قعر زندان
خلوتگـه ذات حی منان  
پیشانی خود نهاده بر خاک
بگذاشته پا به فرق افلاک
گردیـده نمـاز، سرفرازت
آورده نـماز بـــر نمـازت
زندان شده محفل وصالت
آغوش خـدای ذوالجلالت
زنجیـر، سلام بر تو می‌داد
از دوست پیام بر تو می‌داد
ای گل ز تو آبـرو گـرفته
محبوبِ به حبس خو گرفته!
زندان تو لطف کامل ماست
اشک تو چراغ محفل ماست
اینجا که فراق نیست در بین
بر توست مقام قاب قوسین
اینجا که تجلی خدایی‌ست
تاریکی حبس، روشنایی‌ست
افسوس که حرمتت شکستند
بازوی تو را به حبس بستند
در شأن تو شاخه‌های گل بود
کی شأن تو حلقه‌های غل بود؟
زجرت به هـزار قهـر دادند
در زیر شکنجه زهر دادند
زندانــی عتــرت پیمبــر
افسوس که لحظه‌های آخر
دل شیفتـۀ مدینـه‌ات بـود
زنجیر به روی سینه‌ات بود
پیوستـه سـلام بی‌نیـازت
بر لحظۀ آخـرین نمـازت
با آن همه دختـر و پسرها
رفتی ز جهان غریب و تنها
معصومه کجاست تا که آید
زنجیـر ز گـردنت گشاید؟
با آن که به حبس می‌زدی پر
تابوت تو گشته تختـۀ در
مردم که جنازۀ تـو دیدند
فریاد ز سـوز دل کشیدند
تابوت تو را به شهر غربت
بردنـد ولـی به اوج عزت
بعد از ضرباتِ حلقـۀ غل
تابوت تو گشت غرق در گل
دیگـر نزدنـد تیــر کینت
کی سنگ زدند بر جبینت؟
دیگر نبرید کس سرت را
دیگـر نزدنــد دختـرت را
تا از جگرش شراره خیزد
«میثم» به غم تو اشک ریزد
--------------------------------------------------------------



در میان هلهله سوز و نوا گم می شود
زیر ضرب تازیانه ناله ها گم می شود
بس که بازی می کند زنجیر ها با گردنم
در گلویم گریه های بی صدا گم می شود
در دل شب بارها آمد نمازم را شکست
در میان قهقه صوت دعا گم می شود
چهار چوب پیکرم بشکسته و لاغر شدم
وقت سجده پیکرم زیر عبا گم می شود
تازه فهمیدم چرا در وقت سیلی خوردنش
راه مادر در میان کوچه ها گم می شود
بین تارکی شب چون ضربه خوردم آگهم
آه، در سینه به ضرب بی هوا گم می شود
از یهودی ضربه خوردم خوب می دانم چرا
گوشوار بچه ها در کربلا گم می شود
قاسم نعمتی


 ------------------------------------------------------
شمیم زلف تو را بادها كجا بردند
مقام قدِّ تو را خاك ها چرا بردند
چگونه باب حوائج نخوانمت ای پیر
كه حمله بر تو چنان باب، حلقه ها بردند
درخت ها به مقام تو غبطه ها خوردند
كه دست را ز دلِ خاك بر دعا بردند
تو پیری و به خدا صحبت از جنین كردی
تو را به هفت سیه چال، بیصدا بردند
تو را ز دور لباسی تهی ز پیكر دید
ز بس كه جوهرۀ پیكر تو را بردند
ز ربنای تو آوازها الهی شد
ز یك نماز تو رقّاصه را كجا بردند!
تو آن گلی كه چو از ساقه ات شكسته شدی
میان راه، تو را همرهِ صبا بردند
به روی تخته چه می كرد آفتاب خدا؟
كسی كه عطر تنش را فرشته ها بردند
ز احترام نكردند بر تن تو كفن
پی صواب كفن ها جدا جدا بردند
چه رتبه ایست در این تشنگی كه معصومین
به گاهِ مرگ، رهی سوی كربلا بردند
×××
محمد سهرابی

------------------------------------------------------------------------------
بیهوده قفس را مگشایید پری نیست
جز مُشتِ پری گوشه ی زندان اثری نیست
در دل اثر از شادی و امّید مجویید
از شاخه ی  بشکسته ی امّید ثمری نیست
گفتم به صبا دردِ دل خویش بگویم
امّا به سیه چال ، صبا را گذری نیست
گیرم که صبا را گذر افتاد ، چه گویم؟
دیگر ز من و دردِ دل من خبری نیست
امّید رهایی چو از این بند محال است
ناچار بجز مرگ، نجاتِ دگری نیست
ای مرگ کجایی که به دیدار من آیی
در سینه دگر جز نفس مختصری نیست
تا بال و پری بود قفس را نگشودند
امروز گشودند قفس را که پری نیست   
علی انسانی

------------------------------------------------------------------------------
ساطع شده نور آسمـان هـا بـه زمین
امشبشـده مـتـصـل ثـریا بـه زمین
امشب گل بـاغ مصطفــی آمده است
آوردهتمام کهکشــان را بـه زمـیــن
امشب متحیــرم کــجـــا را نـگــرم 
آیــانــگــرم بـه آسمان یا به زمین؟
ارکــان زمیـن بـه رقـص در آمده اند
غـوغـای عـجیبـی شده بر پا به زمین
ایکاش کسی بود که با من می گفت
امشب چـه خبر شده در أبوا به زمین؟
جمعــی ز فــرشتـگـان ندا سر دادند
آورده خــدا ولــی خــود را به زمین
از بطــن حـمـیـده و ز صـلب صادق آمــد پـسـری به نام موسی به زمین
تادیــده گشود ماه لرزید و شکست
افتــاد از آسمــان در اینجا به زمین
با خیل فرشته هــا بــه همراه علــی
آمد ز جنان حضرت زهرا به زمیــن
امـشـب چه شود عیدی ما این باشد
یـک لحظه نظر کنی خدایا به زمین

---------------------------------------------------------------------
 
ای شمس والای وِلا، موسی بن جعفر (ع)
ای مرکز مهر خدا، موسی بن جعفر (ع)
بر پای مقدم های گل بارانت ای یار
هر عاشقی گردد فدا، موسی بن جعفر (ع)
 
ای صد چو حاتم سائل یک گوشه چشمت
 
لطفی نما بر این گدا، موسی بن جعفر (ع)
در این شب فرخنده، ای مولود عاشق
عیدی بده بر دست ما ، موسی بن جعفر (ع)
امشب فقط نام تو را بر لب سراییم
تا در تن ما مانده نا، موسی بن جعفر (ع)
در بوستان مهر ایزد ای شقایق
هر غنچه ای دارد نوا، موسی بن جعفر (ع)
در کل عمرت غم ز مزدوران که دیدی
ای کشتی غرق بلا، موسی بن جعفر (ع)
در روز میلادت بیا از روی اکرام
کن قسمت ما کربلا، موسی بن جعفر (ع)
مظلوم هستی همچو جد اطهر خویش
ای کشته ی زهر جفا، موسی بن جعفر (ع)
زهر جفا رنگ از رخ پاکت ربوده
ای باب مظلوم رضا، موسی بن جعفر (ع)
سروده: جعفر ابوالفتحی

-----------------------------------------------------------
ذکر دوست بر در دروازه‏ ى حاجات دل تا سحرم مست مناجات دل راز و نیاز دل ما ذکر دوست نیست کسى هر آنچه باشد از اوست

دست طلب به سوى او روز و شام مسئلت از غیر جمالش حرام هر که اسیر بى قرار یار است به شوق او همیشه ره سپار است دیده ببندد همه دم به راهش جان بدهد بر سر یک نگاهش به سر رود به سوى جانانه ‏اش تا که رسد بر در میخانه اش بر در میخانه گدایى رواست اگر که ساقى کرم مرتضاست ز مرتضى اگر کرم بخواهید اگر که لطف دم به دم بخواهید دل به طهوراى ولایت برید حاجت خود به باب حاجت برید نگویم این را که خدا عالم است باب حوائج به خدا کاظم است ز کاظمینش که ندیدم بسى نیامده به دست خالى کسى اگر که دستى برود به سویش نمى‏ رسد مگر به آرزویش یوسف زهرا که به زندان شدى به قلب من همیشه مهمان شدى به کاظمین تو اسیرم اسیر جان رضا بیا و دستم بگیر



مختصری دراحوالات امام هفتم علیه السلام   


  • باب الحوائج، امام موسی بن جعفر(علیه السلام)
  • در سالروز شهادت امام موسی بن جعفر(ع) در 25 رجب سال183 قرار داریم. امامی که در میان شیعیان به باب الحوائج شناخته شده اند و دارای القابی همچون کاظم، صابر، صالح، امین و عبدالصالح می باشند. ایشان معصوم نهم و امام هفتم شیعیان می باشند. در هفتم ماه صفر سال 128 هجری و به روایت برخی نیز در سال 129 در ابواء (منطقه‌ای در میان مکه و مدینه) در سرزمین حجاز (عربستان سعودی کنونی) پا به عرصه حیات نهادند. ایشان از زمان شهادت پدرش، امام جعفر صادق علیه السلام، در شوال 148 هجری تا 25 رجب سال 183 هجری، به مدت 35 سال. عهده دار مسئولیت امامت و ولایت امت اسلامی را بر عهده داشتند. در خصوص تعداد فرزندان آن حضرت چند قول وجود دارد. بنابر نقل یکی از آنها، آن حضرت 37 فرزند داشت که 18 تن از آنان پسر و 19 تن دختر بودند. در میان حضرت علی بن موسی الرضا(ع) جانشین ایشان بر منصب امامت بودند و از میان دختران آن حضرت می توان نام حضرت معصومه(س) را بر زبان برد. آن حضرت به نام فاطمه، معروف به حضرت معصومه علیهاالسلام که برای دیدار برادرش امام رضا علیه السلام عازم ایران شده بود، در شهر قم بیمار شد و پس از چند روز بیماری، وفات یافت و در این شهر مدفون گردید. هم اکنون مقبره ایشان زیارتگاه شیعیان سراسر جهان و دانشگاه عالمان و مجتهدان شیعی است.  
  •  
  • آنچه پیشوایان الهى را از دیگران ممتاز ساخته، گستره وجودى و جامعیت ارزش هاى  انسانى آنان است. زمانى آنان را در هاله اى از عشق دلدار، و دلى بى  تاب از حُبّ  یار مى بینى که زمزمه هاى روح  نواز آنان طبیعت را میهمان ملکوت و همنواى خلوت انس  ساخته است. به تعبیر قرآن کریم کوهها و مرغان را به آهنگ « تسبیح و نغمه تنزیه » مسخر داوود گردانیدیم. و دیگر بار آنها را مبارزى خستگى  ناپذیر مى یابى که  فریادشان ملتى را حیات و زندگى بخشیده و نامردمى ها را به تحقیر کشانده است و این در حالى است که دستان پُر مهر و عاطفه شان جهانى از شکوفه هاى امید و رحمت را به درماندگان و بیچارگان هدیه مى کند و خود چهار تکبیر بر همه آنچه دنیایى است  زده و زاهدانه  ترین زندگى را براى خویش برگزیده اند. کاظم آل محمد (ع) ستاره اى از این منظومه است که درخشش وجودیش انعکاس فضیلت هاى  همه نیک  سیرتان تاریخ مى باشد. سجده هاى طولانى و چشمان بارانى اش، از عشقى پایدار و ایمانى عمیق به ساحت قدس ربوبى حکایت مى کند چنان که در زیارت آن بزرگوار مى خوانیم: « حلیف السجدة الطویلة و الدموع الغزیره »؛ زندگى اش با سجده هاى  طولانى و چشمان اشکبار همراه بود. جهانى از شکوفه و حماسه را در صحنه جهاد متجلى ساخته و بى اعتنا به قدرتمندان  خودخواه، معجزه ایمان و دین را فرا راه حق  جویان قرار داده است. ابعاد وجودى  آن بزرگوار داستانى زیبا و شنیدنى دارد که در چشم اندازهاى محدود انسان هاى  معمولى قرار نمى گیرد. آنچه وظیفه است این که ساحل  نشین دریاى وجودى اش گردیم شاید نسیم صبحگاهى به قلب نوازشى دهد و به پیامى آشنا، جان را طراوتى تازه بخشد. همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی به پیامی آشنائی بنوازد آشنا را! تاثیر مقتضیات زمان در شکل مبارزه سوالی مطرح می شود که چرا سایر ائمه را "شهید" می گوییم؟ با این که بر اساس اسناد تاریخی ایشان در مقابل دستگاه هاى جور زمان خودشان قیام نکرده و شمشیر نکشیده اند؟ و ظاهر سیره  شان نشان مى دهد که روش ایشان با روش امام حسین(ع) متفاوت بوده است. این که ما تصور کنیم سایر ائمه با روش امام حسین(ع) در این جهت اختلاف و تفاوت داشته است، تصور غلطی است. این هم که برخی فکر می کنند بنای امام حسین علیه السلام بر مبارزه با دستگاه جور زمان خود بود ولى سایر ائمه بنای مبارزه را نداشتند، تفکر نادرستی است. امکان ندارد مقام مقدس امام با دستگاه ظلم و جور زمان خودش سازش کند و خودش را با آن منطبق کند؛ بلکه همیشه با آنها مبارزه مى کند. تفاوت در این است که شکل مبارزه فرق مى کند. یک وقت مبارزه علنى است و اعلان جنگ می شود؛ و وقتی دیگر، مبارزه هست ولى نوع مبارزه فرق مى کند. یعنی مقتضیات زمان در شکل مبارزه تاثیر می گذارد. هیچ وقت مقتضیات زمان در این جهت نمى تواند تاثیر داشته باشد که در یک زمان سازش با ظلم جایز نباشد ولى در زمان دیگر جایز باشد. در واقع سازش با ظلم در هیچ زمانى و در هیچ مکانى و به هیچ شکلى جایز نیست، اما ممکن است شکل مبارزه فرق کند. تاریخ ائمه اطهارعموماً حکایت مى کند که همیشه در حال مبارزه بوده اند. اگر مى گویند مبارزه در حال تقیه، مقصود سکون و بى تحرکى نیست.« تقیه » از ماده  «وقى » است، مثل تقوا که از ماده  «وقى » است. تقیه معنایش این است که به شکل مخفیانه  و در یک حالت استتار از خود دفاع کردن؛ نه دست از مبارزه برداشتن. همه ائمه اطهار این افتخار را دارند که در زمان خودشان با هیچ خلیفه جورى سازش نکردند و همیشه در حال مبارزه بودند. ایشان در مقابل خلفایی نظیر عبدالملک مروان، اولاد عبدالملک، پسرعموهاى عبدالملک، بنى العباس، منصور دوانیقى، ابوالعباس سفاح، هارون الرشید، مامون و متوکل و ... که از بدنام  ترین افراد تاریخ هستند، ایستادند و به انحاء مختلف مبارزه نمودند. اگر مقاومت ائمه اطهار در مقابل اینها نبود، و اگر ایشان فسق ها و انحراف هاى آنان را برملا نمى کردند و غاصب بودن و نالایق بودن آنـــــــها را به مردم تذکر نمى دادند ، امروز ما هارون و مخصوصاً مامون را در ردیف قدیسین مى شمردیم. اگر ائمه، باطن مامون را آشکار نمى کردند و وى را معرفى نمى نمودند، مسلما امروز او یکى از قهرمانان بزرگ علم و دین در دنیا تلقى مى شد.  
  •  
  • امام (ع)در زندان بصره امام فقط در یک زندان محبوس نبود، بلکه در زندان هاى متعدد به سر برد. ایشان را از این زندان به آن زندان منتقل مى کردند، و راز مطلب این بود که در هر زندانى که امام را مى بردند، پس از اندک زمانی زندانبان مرید امام مى شد. اولین حبس امام در هفتم ماه ذى الحجه سال 178، از زندان بصره آغاز گردید. امام را تحویل عیسى بن جعفربن ابى جعفر منصور، - نوه منصور دوانیقى- والى بصره دادند. او یک مرد عیاش و شرابخوار، و اهل رقص و آواز بود. مدتى که از زندانی بودن امام گذشت، کم کم عیسى بن جعفر علاقه  مند و مرید امام شد.عیسی بن جعفر بر اساس تبلیغات حکومت تصور مى کرد که امام کاظم (ع) مردى  یاغى است که مدعى خلافت است، ولی پس از چندی همجواری با امام دریافت که ایشان نه تنها دل به دنیا نبسته است بلکه غرق در معنویت است. وی بدین ترتیب یکی از مریدان ایشان گردیدند. امام(ع) در زندان های مختلف بالاخره امام را از بصره به بغداد آوردند و تحویل فضل بن ربیع دادند. فضل بن ربیع، پسر« ربیع » حاجب -دربان- معروف است. پس از مدتی فضل هم به امام علاقه  مند شد و وضع امام را تغییر داد که وضع بهترى بود. جاسوسان به هارون خبر دادند که موسى بن جعفر در زندان فضل بن ربیع به خوشى زندگى مى کند، در واقع زندانى نیست و مثل میهمان است. هارون امام را از او گرفت و تحویل فضل بن یحیاى برمکى داد. فضل بن یحیى هم بعد از مدتى شروع به خوشرفتاری با امام کرد که هارون خیلى خشمگین شد و جاسوس فرستاد که تحقیق کنند؛ و چون دیدند که جریان صحت دارد، هارون امام را از او نیز تحویل گرفت و فضل بن یحیى مغضوب واقع شد. پس از آن یحیى برمکى پدر فضل، براى این که مبادا به سبب سرپیچی پسرانش از اوامر هارون از چشم هارون بیافتند، در مجلسى سر زده نزد هارون رفت و گفت: اگر از پسرم تقصیری سر زده، من حاضرم اوامر شما را اطاعت کنم؛ پسرم توبه کرده است، او را ببخشید. یحیی پس از آن که دل هارون را به دست آورد، به بغداد آمد و امام را از پسرش تحویل گرفت و تحویل زندانبان دیگرى به نام سندى بن شاهک داد که گفته می شود مسلمان نبود. در زندان او خیلى بر امام سخت گذشت، و امام در زندان او هیچ روى آسایش ندید. درخواست هارون از امام(ع) در آخرین روزهایى که امام زندانى بود و تقریباً یک هفته بیشتر به شهادت ایشان باقى نمانده بود، "هارون" یحیى برمکى را نزد امام فرستاد و با نرمی و ملایمت به او گفت از طرف من به پسرعمویم سلام برسان و به او بگو بر ما ثابت  شده که تو گناهى و یا تقصیرى نداشته ای ولى متأسفانه من قسم خورده ام که تا تو اعتراف به گناه نکنى و از من تقاضاى عفو ننمایى، تو را آزاد نکنم؛ البته لازم نیست هیچ کس هم  بفهمد. همین قدر که در حضور همین یحیى اعتراف کنی کافی است، چرا که من نمی توانم سوگند خود را بشکنم. امام آن روح مقاوم و بزرگ، به یحیی پاسخ می دهد:« به هارون بگو از عمر من دیگر چیزى باقى نمانده است » و پس از یک هفته امام را مسموم نمودند.  
  •  
  • علت دستگیری امام(ع) چرا هارون دستور دستگیری امام را داد؟ پاسخ روشن است: خلیفه به موقعیت اجتماعى امام حسادت مى ورزید و احساس خطر مى کرد، او برای حکومتش احساس امنیت نداشت. زمانی که هارون تصمیم مى گرفت ولایت عهدی را براى پسرش امین، و بعد از او براى دیگر پسرانش مامون و مؤتمن تثبیت کند؛ علما و برجستگان شهرها را دعوت مى نمود تا همگی در آن سال به مکه بروند چرا که مى خواست در آنجا از همه بیعت  بگیرد. اما برای چنین برنامه ای مانعی بزرگ وجود داشت و آن مانع امام کاظم علیه السلام بود. آن کسى که اگر در آن جمع حضور می داشت و چشمها به او می افتاد، این فکر در اذهان ایجاد مى شد که آن کسی که  براى خلافت لیاقت دارد امام کاظم علیه السلام است و در اینجا قطعا نقشه های هارون به هم می خورد. پس وقتى که به مدینه آمد، دستور زندانی کردن امام را داد. در تاریخ آمده است که یحیى برمکى به اطرافیانش گفت: من گمان مى کنم خلیفه ظرف امروز و فردا دستور بدهد موسى بن جعفر را توقیف کنند. گفتند چطور؟ گفت: من همراهش بودم که به زیارت حضرت رسول در مسجدالنبى رفتیم، وقتى که خواست  به پیغمبر سلام بدهد، دیدم این گونه سلام مى گوید: السلام علیک یا ابن العم یا رسول الله. بعد گفت: من از شما معذرت مى خواهم که مجبورم فرزند شما موسى بن جعفر را توقیف کنم. بالاخره هارون دستور داد جلادهایش به سراغ امام بروند. اتفاقا امام در خانه نبود. ایشان به مسجد پیغمبر رفته بود. سربازها به مسجد رفتند و وقتى وارد شدند که امام در حال نماز بود. مهلت ندادند که موسى بن جعفر نمازش را تمام کند، در همان حال نماز، ایشان را کشان کشان از مسجد پیغمبر بیرون بردند که حضرت نگاهى به قبر رسول اکرم کرد و عرض کرد: السلام علیک یا رسول الله، السلام علیک یا جداه، ببین امت تو با فرزندان تو چه مى کنند؟! چرا هارون این اعمال را انجام داد؟ مگر امام قیامی بر پا کرده بود؟ از مسلمات تاریخ است که ایشان قیام نکرده بود ولی وجود خود امام برای هارون و حکومتش خطر داشت، چون خلیفه مى خواست براى ولایتعهدی فرزندانش بیعت  بگیرد؛ هارون نگران بود که امام اعلام نماید هارون و فرزندانش غاصب خلافتند.  
  •  
  • نفوذ معنوی امام(ع) امام نه شمشیر داشتند و نه تبلیغات، ولى نفوذ معنوى ایشان بسیار زیاد بود.امام بر دلها حکومت می کردند. این نفوذ در میان نزدیک ترین افراد دستگاه هارون نیز وجود داشت. على بن یقطین وزیر هارون بود، ولى شیعه بود، و پنهانی خدمت مى کرد. در میان افرادى که در دستگاه هارون کار می کردند، اشخاصى بودند که بسیار زیاد مجذوب و شیفته امام بودند ولى هیچ گاه جرات نمى کردند با ایشان تماس بگیرند. هارون از جاذبه حقیقت و رفتارهای زیبای امام مى ترسید. « کونوا دعاة للناس بغیر السنتکم .» این تبلیغ با عمل است که اثر پذیر است. کسى که با موسى بن جعفر یا با آباء کرامش و یا با اولاد طاهرینش روبرو مى شد و مدتى با آنها بود، حقیقت را در وجود آنها مى دید، و در می یافت که واقعاً خدا را مى شناسند، واقعا از خدا مى ترسند، به راستی عاشق خدا هستند، و هر کاری که انجام می دهند براى رضای خداست. دو سنت معمول میان ائمه علیهم السلام دو سنت در میان همه ائمه علیهم السلام به طور واضح و روشن هویداست. یکى عبادت و خوف از خدا و خدا باورى ایشان است و دومین سنت که در تمام اولاد على علیه السلام - از ائمه معصومین علیهم السلام - دیده مى شود همدردى و همدلى با ضعفا، محرومان، بیچارگان است. بشر حافی و امام کاظم علیه السلام روزى امام از کوچه هاى بغداد عبور می کرد. از خانه اى صداى رقص و پایکوبی بلند بود. اتفاقاً در همان زمان خادمه اى از منزل بیرون آمد در حالى که آشغال هایى همراهش بود و گویا مى خواست  بیرون بریزد. امام به او فرمود: صاحب این خانه آزاد است  یا بنده؟ خادمه گفت: این جا خانه  « بشر» یکى از رجال، اشراف و اعیان است؛ همانا که آزاد است.امام فرمود: بله، آزاد است؛ اگر بنده بود که این سر و صداها از خانه اش بلند نبود.امام این سخن را فرمود و رفت. خادمه به منزل بازگشت. چون غیبتش طولانی شده بود، بشر از او پرسید چرا معطل کردى؟ خادمه گفت: مردى مرا به حرف گرفت و سؤال عجیبى از من پرسید. بشر گفت چه سوالی؟ از من پرسید که صاحب این خانه بنده است  یا آزاد؟ گفتم البته که آزاد است. بعد هم گفت: بله، آزاد است، اگر بنده مى بود که این سر و صداها از خانه اش بیرون نمی آمد. بشر گفت: آن مرد چه نشانه هایى داشت؟ وقتی خادمه علائم و نشانه ها را گفت، بشر فهمید که موسى بن جعفر است. پرسید: از کدام سمت رفت؟ بشر در حالی که پایش برهنه  بود، به خود فرصت نداد که برود کفشهایش را بپوشد، براى این که ممکن بود امام را پیدا نکند. با پاى برهنه بیرون دوید و خودش را به موسی بن جعفر رسانید. سپس خود را به پای امام انداخت و عرض کرد: شما چه گفتید؟ امام فرمود: من این را گفتم. بشر فهمید که مقصود چیست. گفت: آقا! من از همین ساعت مى خواهم بنده خدا باشم؛ و واقعاً هم راست گفت. از آن ساعت دیگر بنده خدا شد. و به این علت که پابرهنه به دنبال حضرت دوید به بشر حافی - بشر پا برهنه- مشهور گشت. پس در واقع موجبات شهادت امام موسى بن جعفر علیهم السلام دو چیز بود: اولاً شخصیت ایشان به گونه اى بود که هارون احساس خطر مى کرد. دوماً امام تبلیغ مى کرد و قضایا را روشن مى نمود، منتها از روش تقیه استفاده مى کردند، یعنى طورى عمل مى کردند که تا حد امکان، مدرکی به دست حکومت نیافتد. چگونگی شهادت امام(ع) آخرین زندان امام، زندان سندى بن شاهک بود، که یک مرد غیر مسلمان بوده است. سندی از آن کسانى بود که هر چه به او دستور مى دادند، به شدت اجرا مى کرد. امام را در یک سیاهچال جای دادند. بعد هم تلاش بسیار نمودند تا تبلیغ کنند که امام به مرگ طبیعی از دنیا رفته است. نوشته اند که یحیى برمکى براى این که پسرش فضل را تبرئه کرده باشد، به هارون قول داد که آن وظیفه اى را که دیگران انجام نداده اند خودش انجام دهد. وقتی سندى را دید او را شناسایی نمود و کشتن امام کاظم علیه السلام را از وی درخواست نمود، و البته او هم پذیرفت. یحیى زهر خطرناکى را فراهم کرد و در اختیار سندى قرار داد. او نیز زهر را آن را در خرمایى تعبیه نمود و خرما را به امام خوراند و بعد هم فوراً شهود را حاضر کردند؛ علماى شهر و قضات را دعوت نمودند، و حضرت را نیز در جلسه حاضر کردند و هارون گفت: ایهاالناس! ببینید این شیعه ها چه شایعاتى در مورد موسى بن جعفر رواج مى دهند و مى گویند: موسى بن جعفر در زندان ناراحت است، موسى بن جعفر چنین و چنان است. ببینید او کاملاً سالم است. تا حرفش تمام شد حضرت فرمود: « دروغ مى گوید. همین الآن من مسموم شده ام و از عمر من دو سه روزى بیشتر باقى نمانده است.» اینجا تیرشان به سنگ خورد. به همین دلیل بعد از شهادت امام، پیکر مطهر ایشان را در کنار جسر- پل- بغداد نهادند، و مرتب مردم را مى آوردند که ببینید! آقا سالم است، عضوى از ایشان شکسته نیست، سرشان هم که بریده نیست، گلویشان هم که سیاه نیست. در نتیجه اعلام کنند که ما امام را نکشته ایم، بلکه به اجل خودش از دنیا رفته است. عاقبت ایشان در 25 رجب سال 183 هجری، در سن 55 سالگی، به‌ وسیله زهری که در زندان سندی بن شاهک به دستور ملعون بزرگ هارون ‌الرشید به آن حضرت خورانیده شد و ایشان پا به دیار باقی نهادند و دوران امامت و لایت حضرت امام رضا (ع) آغاز شد. پیکر ایشان در محلی به نام مقابر قریش در بغداد (در سرزمین عراق) معروف به کظمین مدفون گردید که هر روزه افراد زیادی از سراسر جهان اسلام و به خصوص مذهب تشیع به زیارت این مکان مقدس مشرف می شوند.
[ یکشنبه چهارم خرداد 1393 ] [ 8:34 ] [ محمدحسین ] [ ]
[ یکشنبه چهارم خرداد 1393 ] [ 8:29 ] [ محمدحسین ] [ ]

تصاويري از مجله نيستانی ها


برای خواندن هر صفحه برروی آن کلیک کنید


برچسب‌ها: نیستانی ها, حاج حسین جمالی زنجانی
[ پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391 ] [ 12:26 ] [ محمدحسین ] [ ]
[ پنجشنبه نهم آذر 1391 ] [ 11:49 ] [ محمدحسین ] [ ]

از آن روز کــه آدمـــــــی جهـید از خـــاک

دلش گرفت از غروب جمعه های غمناک


از آن روز که آدم شـد مغـلوب حــــــــــوا

به انتظار آمدنت نشسته ایم حضرت آقا


بیا و برهان جــان و روح ما را

ز سستی و پوچی و غم ها


شاید این جمعه بیایدها فراموش شوند

عــالم و عالمیـــان غـــرق عدالت شوند

...التماس دعا...


[ پنجشنبه نهم آذر 1391 ] [ 11:25 ] [ محمدحسین ] [ ]

نگاه سرد مردم بود و آتش

صدا بين صدا گم بود و آتش

بجاي تسليت با دسته ي گل

هجوم قوم هيضم بود و آتش


برچسب‌ها: تصویر زمینه ایام فاطمیه, حاج حسین جمالی
[ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 ] [ 9:5 ] [ محمدحسین ] [ ]

 عيد نوروز سرآغاز طراوت طبيعت و جوان شدن جهان و تازه شدن فضاي زندگي طبيعي انسان است. نوروز جشن بالندگي طبيعت، جشن آغازي دوباره و جشن ايرانيان كهن است. مورخان نوروز را جشن همگاني در فرهنگ ايران و بين النهرين و آيين نوروزي را يك سنت كهن مي دانند كه بنابه احتمال زياد اين جشن از هزاره سوم پيش از ميلاد يعني پنج هزار سال پيش در ايران رايج بوده است. البته بايد گفت نوروز تنها يك جشن نيست زيرا اگر چنين مي بود بسيار پيش از اين در طوفان حوادث روزگار ناپديد مي شد و امروز تنها نامي از آن باقي مي ماند.

  نوروز از اساطير ايراني ريشه گرفته و از نخستين بافت هاي فرهنگي مردم است كه از نسلي به نسلي ديگر منتقل شده است. مردم معتقدند كه نوروز از آن دست آيين هايي است كه با فرهنگ ايراني زاده شده و تا امروز در تاروپود زندگي مردم به حيات خود ادامه داده است و در اين ميان هيچگاه پيوند خود را با مردم از دست نداده است.

   ظهور اسلام و برخورد مسالمت آميز آن با ساير اديان و آيين ها از جمله اعتقادات مذهبي و ملي ايرانيان موجب شد كه مراسم و آداب مربوط به نوروز از جامعه اسلامي رخت برنبندد. با مسلمان شدن ايرانيان، نوروز اندك اندك با اعتقادات اسلامي آميخته شد.

   ضمن اينكه اسلام هم از نوروز با عناوين مختلف به نيكي ياد كرد، در تعاليم اسلامي از ربيع و بهار كه سرآغاز سال نو مي باشد به عنوان ياد كرد رستاخيز سخن به ميان آورده است: اذا جاء الربيع فذكروا ذكرانشوراً يعني هنگامي كه بهار آمد پس ياد كنيد قيامت را.

   حضرت علي(ع) در قسمتي از نامه معروف خود به مالك اشتر درباره رعايت رسوم و آيين هاي مردم تأكيد كرده مي فرماييد: (( آداب پسنديده اي را كه بندگان اين ملت به آن عمل كردن و ملت اسلام با آن پيوند خورده و رعيت با آن اصلاح شدن بر هم مزن...))

  درست است كه اخبار و احاديث از نوروز به عنوان عيد نامبرده است اما دين مبين اسلام مانند برخي آداب و سنن تاريخي كه جنبه طبيعي و آموزنده دارند و براي آن فلسفه عقلايي و اجتماعي مطرح مي شود؛ در اينجا به تعدادي از روايات و برخي از برخوردهاي ائمه معصومين با نوروز اشاره مي كنيم:

1- علامه مجلسي حديثي از امام صادق(ع) در مورد نوروز نقل مي كند؛ امام(ع) مي فرمودند: امروز روزي است كه خداوند عهد ازل(پيمان جاودانه) را با مردم بست، روزي است كه نخستين بار خورشيد بدرخشد و باد بوزيدو...، روزي است كه كشتي نوع بر كوه جودي نشست؛ روزي است كه جبرئيل بر پيامبر فرود آمد، روزي است كه حضرت پيامبر(ص)، علي(ع) را بر شانه بلند كرد تا بتهاي كعبه را سرنگون ساخت، روزي است كه دستور داد مردم با علي(ع) بيعت كنند.روز است كه مردم براي بار دوم پس از مرگ عثمان با علي(ع) ايرانيان آن را نگاه داشتند.

2- عبدالصمد بن علي، روايتي از جد خود درباره حضرت رسول اكرم(ص) نقل مي كند:((در نوروز جامي سيمين، پر از حلوا براي پيامبر هديه آوردند، آن حضرت پرسيد اين چيست؟ گفتند امروز روز نوروز است، حضرت پرسيد نوروز چيست؟ گفتند عيد بزرگ ايرانيان است ؛ حضرت فرمودند: كاش هر روز بر ما نوروز بود.

3- منقول است كه افراد ايراني به حضرت علي بن ابيطالب(ع) جامهاي سيمين خبيص( خرمايي كه با روغن

آغشته شده باشد) هديه دادند. حضرت پرسيد اين چيست؟ گفتند: اين هداياي نوروز است. حضرت فرمودند: هر روز نوروز ماست و خبيص را ميل كردند و به حاضران دادند و جامها را در ميان مسلمين تقسيم كردند.

4- علامه مجلسي از امام صادق(ع) نقل مي كند: در اين روز (نوروز) فرشته وحي بر حضرت محمد(ص) نازل شد و پيام پيامبري به وي داد.

5- از امام صادق(ع) نيز حديثي نزديك به حديث بالا(شماره 1 ) با اندكي تغيير آمده است كه : نوروز روزي است كه خداوند در آن از بندگان خويش پيمان گرفته است كه او را عبادت كنند و هرگز براي خداوند متعال هيچ چيزي را شريك قرار ندهند....

6- معلي بن خنيس كه فردي موثق است مي گويد: (( روز نوروز خدمت امام صادق(ع) رفتم. فرمودند معلي آيا مي داني امروز چه روزي است؟ عرض كردم؟ عجم ( غير عرب) امروز را بزرگ مي داند و تبريك مي جويند وبراي همديگر هديه مي فرستد؛ امام فرمودند: به بيت عتيق(كعبه) سوگند مي خورم كه نوروز از زمان قديم است. نوروز روزي است كه در عالم خداوند از بندگانش پيمان گرفت كه او را بپرستند و مشرك نشوند و ايمان به پيغمبران و حجج و ائمه بياورند. روزي است كه آفتاب تاييد و هوا كه موجب حيات است وزيدن گرفت و زمين خلق شد. جبرئيل بر پيامبر نازل شد. روزي است كه قائم ما (عج) و ولا? امر ظاهر شوند و روزي است كه قائم(عج) بردجال غالب مي گردد و كناسه كوفه او را دار مي زنند . هيچ نوروزي نيست كه ما اهل بيت، انتظار فرج نداشته باشيم چون از روزهاي ما و شيعيان ماست. عجم احترام شما را نگه داشتند و شما ضايع كرديد.))

7- امام صادق(ع): ((در آغاز فروردين آدم آفريده شده و آن روز فرخنده اي است براي خواستن نيازها و برآورده شدن آرزوهاو... ))

8-  پيامبر اكرم(ص) : اگر مي توانيد هر روزتان را نوروز كنيد. يعني هر روز در راه خدا به يكديگر هديه بدهيد و با يكديگر پيوند برقرار كنيد.

9- پيامبر اكرم(ص) : ذكر خدا را يكي از كارهاي نوروز مي داند و مي فرمايد: ((اعياد خود را با ياد و ذكر عظمت خدا زينت دهيد.))

10- امام صادق(ع) نيز مي فرمايند: جشن نوروز براي آفريده شدن آدميان است.

آداب اسلامي نوروزي

   از آداب مهم نوروز طهارت و پاكيزگي است كه در اسلام به آن بسيار اهميت داده است . امام صادق(ع) به معلي بن خنيس تعليم دادند(( كه چون نوروز شود؛ غسل كن و پاكيزه ترين جامه هاي خويش را بپوش و با بهترين بوهاي خوش، خود را خوش بو گردان و در آن روز روزه بدار. پس چون از نماز پيشين و پسين و نافله هاي آن فارغ شوي ، چهار ركعت نماز بگذار يعني هر دو ركعت به يك سلام. و در ركعت اول بعد از حمد ده مرتبه سوره ان انزلنا بخوان و در ركعت دوم بعد از حمد ده مرتبه سوره قل يا ايها الكافرين ، در ركعت سوم بعد از حمد ده مرتبه سوره توحيد و در ركعت چهارم بعد از حمد ده مرتبه سوره فلق و ناس بخوان و به سجده ي شكر برو.))                                       

  شايد خواندن سوره قدر در اين نماز اشاره به نزول بركات وخواندن معوذتين اشاره به درخواست رفع انواع بدي ها باشد.

   از ديگر اعمال عيد نوروز صله رحيم و ديدار با دوستان است كه از سوي اسلام و امامان در روايات و احكام اسلامي مورد توجه قرار گرفته است؛ امام باقر(ع) مي فرمايند : ارتباط با خويشان، اعمال را پاكيزه مي كند، دارايي ها را افزايش و بلاها را دور مي كند و مرگ آدمي را به تأخير مي اندازد.

   از ديگر اعمال عيد نوروز برقراري ارتباط خالصانه با خالق هستي و تقاضاي تغيير در رفتار و گفتار و تمام احوال با دعاي تحويل سال مي باشد. بسم الله الرحمن الرحيم: يا مقلب القلوب و الابصار ، يا مدبر اليل و النّهار ، يا محول الحول و الاحوال ، حَوّل حالنا الي احسن الحال.

فقهاي بزرگوار اسلام به پيروي از اخبار و احاديث روزه گرفتن در روز عيد نوروز را مستحب پسنديده دانسته اند؛همچنين عموم فقها غسل كردن در نوروز را مستحب و ممدوح شمرده اند.

   از ديگر اعمال خواندن و تكرار ذكر يا ذالجلال و الاكرام مي باشد.

از اعمال مهم اين روز قرائت هفت سين قرآن است كه شامل 7 آيه از قرآن مي باشد كه با واژه ي سلام آغاز مي شود كه عبارتند از :

سلام علي آل ابراهيم ( سوره صافات آيه 109 )- سلام قولاً من رب الرحيم ( سوره يس آيه 58 )

سلام علي آل ياسين ( سوره صافات آيه 130 )– سلام علي موسي و هارون ( سوره صافات آيه 120)

سلام علي نوح في العالمين ( سوره صافات آيه 79 )- سلام عليكم طبتم فادخلوها خالدين  (سوره زمر آيه 73)

سلام عليكم بما صبرتم ( سوره رعد آيه 24 )

   البته برخي از مومنان 7 آيه ياد شده را در قدح چيني نوشته و با آب باران شستشو مي دهند و هنگام سال تحويل از آن مي نوشند.

 نوروز و انتظار زيباترين تحول ها

    انتظار به معني چشم به راه بودن و اميدواري به آينده اي زيباست؛ آينده اي نويدبخش و سعادت آفرين ، انتظار رهبري موعود كه با ظهورش تمام فساد ها و بدبختي ها از جهان رخت بر مي بندد و بشر طعم حقيقي خير و صلاح و آسايش و امنيت را مي چشد. انتظار فرج منجي حقيقي همان رسيدن به نيكوترين حال ها و زيباترين تحول هاست.

   پس بيايد در لحظه تحويل سال و نوروز جديد براي فرج منتظر حقيقي دعا كنيم و عاشقانه به انتظارش بنشينيم.

اي دل اگر عاشقي در پي دلدار باش            بر در دل روز و شب منتظر يار باش

برچسب‌ها: جايگاه عيد نوروز در اسلام
[ شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ] [ 9:47 ] [ محمدحسین ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

وبلاگ حاج حسين جمالي، مداح اهل بيت
امکانات وب




.


تماس با ما

« ارسال براي دوستان »
نام شما :
ايميل شما :
نام دوست شما:
ايميل دوست شما:

Powered by ParsTools

.